روز مرگم…
جمعه, آبان ۲۱م, ۱۳۸۹هرکه شیون کند از دور وبرم دور کنید
همه را مست و خراب از می انگور کنید
مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید
مست مست از همه جا حال خرابش بدهید
بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ
پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ
جای تلقین به بالای سرم دف بزنید
شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید
روز مرگم وسط سینه من چاک زنید
اندرون دل من یک قلم تاک زنید
روی قــبـــرم بنویـسیــد که ریبوار برفـــت
آن جگر سوختهء خسته از این دار برفــــت
