I miss you :(
دوشنبه, دی ۲۰م, ۱۳۸۹
تمام ناتمام من با تو تمام می شود!


رضا موتوری رفت چی توز موتوری آمد.
فرهاد پرپر شد ساسی و علیشمس پروبال گرفتند.
هدایت و پرویزی کنار خیابان خاک می خورند،
ایده آل و خانواده ی سبز را رو هوا می برند.
حافظ را هم زورکی آن هم شب های یلدا خاک روبی می کنند.
بهروز در غربت خمیده تر می شود،
شاکردوست روی پرده قد علم می کند.
حاتمی را از دست می دهیم،
ده نمکی می شود اسپیلبرگ ما!
از ماست که بر ماست…

بیا امسال یک کار کن!
تصمیم بگیر که گوشهات جز صداهای قشنگ و نواهای امید بخش چیزی نشنوند،
چشمهات فقط و فقط قشنگیهارو ببینند،
لبهات دائم به خنده باز بشه و تنها کلمات امید بخش ازش بیرون بیاد،
دستهات بکارهای شادی بخش باشه وپاهات به راه مهربانی بره،
اصلا تمام این حرفها در یک کلمه:
تصمیم بگیر که عاشق باشی!


خوشبختی مدیر فلان دمین مایکروسافت شدن نیست.
خوشبختی مدیر ای تی فلان دانشگاه شدن نیست.
خوشبختی موتورهای هشت سیلندر و اسب بخارهای بالای پونصد نیست.
خوشبختی تورهای چند هزار دلاری لاس وگاس موتور وی نیست.
سکاچ و بوربن و سیگارهای چند صد دلاری نیست.
کارناوال و کربین نیست…
خوشبختی یه استکان چای قاطی با یه کم شیر پاک و چندتا دونه خرما بعد از یه روز طولانیه.
خوشبختی اجازه دادن به دست کوچیکشه که دنده های ماشین رو عوض کنه.
خوشبختی شام از ارکیده و شکلات داغ از چاکلات و بعدش از رو آبیدر به شهر کوچیک سنندج زل زدنه.
خوشبختی دزدکی بو کردن موهاشه وقتی سرشو رو شونت گذاشته.
خوشبختی تو خیابون راه رفتن و قاطی جمع شدنه. غریبه نبودنه. خوشبختی، حس فهمیده شدنه.
خوشبختی خیلی آسون تر از اونیه که این همه سال واسش جون کندیم.
به قول سهراب: خوشبختی در خوردن سیب های سرخ است.
به همین سادگی…

خدا رحمتت کنه بابا. این وقت سال همیشه بوی آقامو می ده. بوی خاک. بوی قبر… مطمینم توهم واسم خوشحالی بابا. می دونم روحت آرومه.
چشمامو می بندم، به خوشبختیم لبخند می زنم و تو صدای سپیکرها گم می شم:
تو به من دلبستی، از چشات معلومه، من چقدر خوشبختم، همه چی آرومه…
